مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
1166
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
دمك المرتقى به إلى حبيب اللَّه ، بأبي أنت وامِّي من مقدّم بين يدي أبيك يحتسبك ويبكي عليك محترقاً عليك قلبه يرفع دمك إلى عنان السّماء لا يرجع منه قطرة ولا تسكن عليك من أبيك زفرة » . « 1 » المقرّم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 323 - 325
--> ( 1 ) - علىاكبر به ميدان تاخت ، درحالى كه سراسر وجودش از آن بشارت صادقه مالامال از بهجت وسُرور بود . در آن هنگام نمىدانست كه سر دشمن را نشانه گرفته وسينهء اورا مىشكافد ويا به تمناى وجودش نزديك مىشود . به هر جهت ، شمشير أو تندر مرگ بر آنان مىافكند وصاعقهء اجل خيز در ميانشان مىپراكند ، تا اين كه تعداد كشتگان را به مرز دويست تن رساند . ديگر انتظار بهسرآمد ومرغ سپيدگون شهادت بر فراز سر مطهر أو به پرواز درآمد . مرّة بن منقذ عبدي سر آن بزرگوار را هدف شمشير قرار داد وسپس پشت وى را به ضربت نيزه خست . على غرقه به خون دست بر گردن أسب آويخت وأسب اورا به لشكرگاه دشمن برد واعداى آل علي عليه السلام پيكر پاكش را قطعه قطعه كردند . در لحظات آخر ، وداع با امام را فراموش نكرد ودر زير ضربات مهلك دشمن ، حضرتش را ندا درداد وتحقق وعدهء پدر را بشارت داد كه : « هذا جدِّي يقرأ عليك السّلام وقد سقاني بكأسه الأوفى شربة لا أظمأ بعدها أبداً ، وهو يقول : إنّ لك كأساً مذخورة ؛ اين جدّم است كه بر شما سلام رسانده [ است ] وبا جام سرشارش شربت آبى به من نوشانيد كه ديگر بعد از آن هرگز تشنه نگردم ومىفرمايد : جامى هم براي شما آماده است . » با اين سخن ، سيدالشهدا صلواتاللَّه عليه چون عقابي تيزپرواز به سوى سلالهاش أسب تاخت تا شايد به آخرين نگاه از أو كامياب شود وكلامي درربار از لبانش شنود . اما گمانش به تحقق نپيوست وبه آرزو نرسيد . اميد خاندان رسالت را ديد كه در خاك فرو افتاده وپيكرش غرقه به خون است . محبت پدرى سر به شيدايى كشيد وخود را بر پارهء تن بند از بند گسيختهاش انداخت . صورت بر صورت على گذاشت . رايحهء جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله را از أو دريافت وريحانهء عصمت را از وى استشمام نمود . آخرين لحظات حيات بود وفرصتى براي وداع پديد نگشت . امام فرمود : « على الدّنيا بعدك العفا ، ما أجرأهم على الرّحمان وعلى انتهاك حرمة الرّسول ؛ بعد از تو ، خاك بر سر دنيا ! چه آنها را بر پروردگار بخشاينده وگسستن حرمت پيامبر صلى الله عليه وآله جرى ساخت . » گاه از فقدان اين سالارِ به خون تبيدهاش غرق در اندوه مىشد وگاه از عدم قدرت ( ظاهري ) بر امداد أو . پهناى سيماى حضرتش پوشيده از أشك بود وغصهها بود كه در گلو فرو مىبرد . اين سوز دل را چنين بر زبانآورد : « يعزُّ على جدّك وعمّك وأبيك أن تدعوهم فلا يجيبوك ، وتستغيث بهم فلا يغيثوك ؛ گران است بر جدّ وعمو وپدرت كه ايشان را فراخوانى وتورا پاسخى ندهند وبه فريادشان خواهى وبه فريادت نرسند . » -